<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title>سطر های سپید - تنها در خانه</title>
		<link>http://www.mehrabanam.blogsky.com</link>
		<description>به سپیدی حرف های ناگفتنی</description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title></title>
					<link>http://www.mehrabanam.blogsky.com/1390/11/24/post-79/</link>
					<description>&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;انیمیشن فرار جوجه ای رو کسی یادش هست؟ همونی که چند تا مرغ و خروس&amp;nbsp;می خوان&amp;nbsp;فرار کنن و مرد مزرعه دار همیشه&amp;nbsp;به زنش می گه که اینا دارن&amp;nbsp;نقشه می کشن و زنه باور نمی کنه...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;من هم گاهی احساس می کنم وسایل&amp;nbsp;خونه دارن اذیتم می کنن... گاهی باهام لج می کنن ولی&amp;nbsp;هیچ کس باور نمی کنه که نمی کنه...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;&amp;nbsp;مثلا وقتی برقا رو خاموش کردم و آماده ام برای خواب یک دفعه یخچال صدا می ده... انگار که درش باز مونده و نمی تونم چشمامو ببندم تا وقتی بلند بشم و برم تا دم یخچال و محکم درشو ببندم و برگردم.&amp;nbsp;شیر آب دقیقا وقتی چکه می کنه که نمی خوام هیچ صدایی بشنوم. دی وی دی دقیقا فیلمی رو&amp;nbsp;پخش نمی کنه که&amp;nbsp;اون&amp;nbsp;ساعت و اون لحظه فیلم&amp;nbsp;دیده نشده دیگه ای ندارم. از&amp;nbsp;اتاق می‌یام بیرون و در رو می بندم٬ مطمئنم که می بندم٬&amp;nbsp;بعد&amp;nbsp;که رفتم جلوی تلویزیون و&amp;nbsp;دراز کشیدم و&amp;nbsp;پتو رو هم کشیدم رو خودم٬ صدای به&amp;nbsp;هم خوردن در اتاق می یاد.... خلاصه&amp;nbsp;یه عالمه مثال دیگه هست که بهم ثابت می کنه وسایل خونه می خوان منو اذیت کنن و از من بدشون می یاد. این رو که از قبل مطمئن بودم ولی دیشب که خونه بابا موندم فهمیدم وسایل خونه ها با هم&amp;nbsp;در ارتباطند&amp;nbsp;....شیر آب های لعنتی با در ها و یخچال ها و دی وی دی ها همه با هم دوستند...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;اینو دیشب وقتی فهمیدم که در یخچال بابا رو باز کردم و پاکت آبمیوه محکم&amp;nbsp;افتاد روی پام... صورتم کفی بود و&amp;nbsp;مطمئن&amp;nbsp;شیر آب سرد رو باز کردم ولی آب جوش صد درجه از شیر اومد بیرون و سوختم... آخر شب کابل دی وی&amp;nbsp;دی&amp;nbsp;به پشتش وصل نبود و اصلا غیب شده بود... شب&amp;nbsp;چند بار بخاری رو زیاد کردم ولی خود به خود کم می شد و یخ کردم تا صبح ...&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;الان که فکر می کنم می بینم شاید وسایل خونه خودم می خوان باهام شوخی کنن چون تاحالا&amp;nbsp; صدمه جسمی بهم نزدن&amp;nbsp;ولی وسایل خونه بابا&amp;nbsp;رسما وحشی و بی ادب و خرن.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;justify&quot;&gt;امشب حتما می&amp;nbsp;رم خونه خودم.&amp;nbsp;&lt;/p&gt;</description>
					<pubDate>Mon, 13 Feb 2012 09:08:44 GMT</pubDate>
          <comments>http://www.mehrabanam.blogsky.com/Comments.bs?PostID=79</comments>
          <author>مهربان</author>
          <guid>http://www.mehrabanam.blogsky.com/1390/11/24/post-79/</guid>
				</item>
			
    
	</channel>
</rss>

